نیک نام

در این وبلاگ قصد دارم به مطالب مختلفی بپردازم امید وارم لذت ببرید

صهیونیست ها در مسجد الاقصی به دنبال چه می گردن
نویسنده : س . جمال عباسی - ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٠
 

از جمله دسیسه هایی که صهیونیست ها به کار گرفتند معرفی مسجد قبة الصخرة به جای مسجد الاقصی بود . این فضاسازی طوری صورت گرفت که به محض به کار بردن واژه مسجد الاقصی ذهن ناخودآگاه مسجدی با گنبدی سبز که البته سالم و مصون از جملگی عملیات های تخریبی می باشد را متصور می شد .

در واقع مسجدی را که مردم به عنوان مسجد الاقصی می شناسند مسجد قبة الصخرة است که می توانید عکس های منتشر شده مربوط به چندین سال قبل از آن ها را مشاهده کنید


اما سوالی که اکنون در این جا مطرح می شود این است که واقعا علت این تمهیدات و فضاسازی ها چیست . رژیم صهیونیستی اکنون در بیت المقدس چه می کند و از تخریب مسجد الاقصی در پی چیست.

هالیوود اما که در خدمت یهود و صهیونیزم و فراماسونری است به این سوال این چنین پاسخ می دهد.

در فیلم گنجینه ملی با بازی نیکلاس کیج کارگردان این طور می نمایاند که در آن جا با گنج و ثروت مواجه شده اند . ( متاسفانه این فیلم از سیمای جهوری اسلامی مکررا پخش شد )در ادامه در فیلم کد داوینچی 1 و 2 هالیوود این گونه در موضع پاسخ قرار گرفته است که در شوالیه های معبدی در آن جا نسب حضرت عیسی (ع) را یافتند .




اما آگیل فرمانده ی شوالیه های معبدی در این باره چیزی فراتر و متفاوت تر می گوید : " ما در آن جا با چیزی آشنا شدیم که قدرت محض است . چیزی فراتر از رابطه ی انسان و خدا"

در این باره روایات متعددی شده نظیر این که حضرت سلیمان (ع) پس از آن که 72 نفس از جنیان که توسط قوم یهود پرستش می شدند را به تسخیر در آورد آلات سحر و جادو و جنگیری آن ها را جمع نمود و در زیر تخت خود دفن کرد .

در کتاب نصیحت های شیطان (1) این طور می خوانیم :

نقل شده است که بعد از آن که حضرت سلیمان (ع) رحلت نمو و موریانه ها به وسیله خوردن عصای او مرگش را آشکار کردند شیطان کتابی درباره سحر و جادو تالیف کرد و پشت آن نوشت کتابی است که «آصف بن برخیا» (2) برای پادشاه خود سلیمان بن داود (ع) نوشته و از ذخیره ها و گنج های علم است .

در این کتاب آمده هر کس بخواهد فلان کار را انجام دهد باید متوسل به فلان سحر شود . هر کس بخواهد فلان عمل را انجام دهد باید به فلان سحر متوسل شود . بعد از نوشتن آن را زیر تخت حضرت سلیمان دفن کرد . سپس آن کتاب را همان جا به مردم نشان داد .

مردم از آن به بعد دو دسته شدند . 1 . کفار و یهود که پس از آن که کتاب را دیدند اعتقاد یافتند که غلبه سلیمان بر جنیان به سبب همین سحر و جادو و جنگیری است و مقام عظمای پیامبری را از ایشان سلب کردند .

2 . مومنان و یکتاپرستان که بر اعتقاد خویش مبنی بر بعثت حضرت سلیمان (ع) به پیامبری خداوند باقی ماندند .

این دوگانگی تا به این زمان ادامه دارد . از این رو در فرهنگ غرب و تفکر ماسونی و صهیونیست "پیامبر سلیمان" عباراتی گم شده و غلط محسوب می شوند . و به جای شاخص پیامبر می گویند "پادشاه سلیمان" ( king Solomon ) .

لذا قرآن کریم این گونه پاسخ می دهد :

« واتبعوا ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان و ما کفر سلیمان ولکن الشیاطین کفروا یعلّمون الناس السحر (3) »

و پیروی کردند سخنانی را که دیو و شیاطین در ملک سلیمان ( به افسون و جادوگری ) می خواندند و هرگز سلیمان کافر به خدا نشد لیکن دیوان همه کافر شدند و سحر به مردم می آموختند .



پانوشت:

1/ نصیحت های شیطان ، روح الله گایینی و مهدی شعبانی مهردرانی ، نشر موسسه کتاب ، چاپ پنجم ، سال 1389 ، ص 62

2/ آصف بن برخیا:

آصف، نام وزیر یا کاتب یا ندیم حضرت سلیمان (ع) است و در روایات و داستانهای حضرت سلیمان (ع) نام او برده شده است.[1] ظاهراً او یکی از نزدیکان و دوستان خاص سلیمان (ع)‌بوده و می‌گویند خواهرزاده سلیمان نبی (ع) بوده است.[2] او نزد سلیمان دارای مقام و منزلت بوده در حضور و غیاب سلیمان هر وقت می‌خواستم وارد خانه او می‌شده[3].

در روایات و تفاسیر همه جا آصف وزیری خردمند، سیاستمدار و مدبر معرفی شده است. آصف از بنی‌اسرائیل و براساس بعضی منابع، هم دوران کودکی سلیمان بوده است.[4]

آصف بن برخیا در قرآن

نام آصف در قرآن صریحاً‌ ذکر نشده ولی در داستان حضرت سلیمان (ع) آمده است که ایشان، از اطرافیان خود می‌خواهد تخت ملکه سبأ (بلقیس) را به آنجا بیاورند:

« قَالَ یَا أَیُّهَا المَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ »[5]

«(سلیمان گفت) ای بزرگان کدام یک از شما تخت او را برای من می‌آورد پیش از آنکه به حال تسلیم نزد من آیند»

ابتدا یکی از جنیان می‌گوید:

«قَالَ عِفْریتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِکَ»[6]

«عفریتی از جن گفت: من آن را نزد تو می‌آورم پیش از آنکه از مجلست برخیزی »

اما در مقابل شخص دیگری می‌گوید من تخت بلقیس را در کمتر از یک چشم به هم زدن نزد آنها حاضر خواهم نمود که قرآن کلام او را چنین نقل می‌کند:

« قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ »[7]

«کسی که دانشی از کتاب داشت گفت: پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را نزد تو خواهم آورد»

علم آصف بن برخیا:

اینکه این علم چه علمی بوده، در آن بحث وجود دارد، برخی گویند منظور آگاهی او بر کتب آسمانی است، بعضی احتمال داده‌اند لوح محفوظ باشد و نیز بسیاری از مفسران و غیر آنها گفته‌اند؛ این مرد با ایمان از اسم اعظم الهی باخبر بوده (همان نام بزرگی که هر چیز در برابر آن خاضع می‌گردد).[8]

به هر حال آنچه آصف می‌دانست از علم سلیمان (ع) بود که به فرمان خدا نزد آصف به ودیعه نهاده شده بود تا مردم در امامت و جانشینی او اختلاف نکنند.[9]

بنابراین معلوم می‌شود آصف دارای ارتباطی با خداوند بوده که هر چه از پروردگارش درخواست می‌کرده و برآورده می‌‌شده و این علم از سنخ علوم فکری و اکتسابی نبوده است.[10]

اینکه خود سلیمان (ع) تخت را نیاورد و مأموریت را به آصف واگذار کرد ممکن است به خاطر این بوده باشد که آصف وصیََّ او بود و سلیمان می‌خواست در این لحظه حساس، موقعیت او را به همگان معرفی کند، به علاوه استاد، شاگردان خود را در مواقع لازم می‌‌آزماید تا شایستگی آنها را به دست آورد.[11]

گفته‌اند آصف وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند، آنگاه دعا کرد و در یک چشم برهم زدن تخت ظاهر شد.[12]

برخی گویند اسم اعظمی که آصف خداوند را با آن خواند «یا حی یا قیوم» بوده و یا «الله الرحمن» و به عقیده برخی «ذالجلال والاکرام» و به عقیده برخی دیگر «یا الهنا واله کل شیء الهً واحداً لا اله الا انت» بوده است.[13]

در روایات بسیاری می‌خوانیم اسم اعظم 73 حرف است که یک حرف آن نزد آصف بن برخیا بود و 72 حرف آن نزد امامان (ع) است و یک حرف مخصوص ذات پاک خداست.[14]

چون مرگ آصف نزدیک شد به او وحی شد که فرزندش را جانشین خود کند و آنچه از نور و حکمت نزدش بود به او واگذارد.[15]

منابع :

[1] . خرمشاهی، بهاءالدین، دانش‌نامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، دوستان و ناهید، 1377، چاپ اول، ج 1، ص 39.

[2] . مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374، چاپ دوازدهم، ج 15، ص 469.

[3] .شبستری، عبدالحسین، اعلام قرآن، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1379، چاپ اول،‌ص 20.

[4] . مرکز فرهنگ و معارف، اعلام قرآن از دایره المعارف قرآن، قم، بوستان کتاب، 1385، ج1، ص 109.

[5] . نمل/ 38 (ترجمه آیات از آیت الله مکارم شیرازی می‌باشد)

[6] . نمل/39.

[7] .نمل/40.

[8] .تفسیر نمونه، پیشین، ص 470- 49.

[9] . اعلام قرآن، مرکز فرهنگ و معارف، پیشین، ص 112.

[10] . طباطبائی، محمدحسین؛ تفسیر المیزان، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی،‌بی‌جا، نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، 1370، چاپ چهارم، 15، ص 563.

[11] . تفسیر نمونه، پیشین، ص 471.

[12] .اعلام قرآن، مرکز فرهنگ و معارف،‌پیشین، ص 113.

[13] .اعلام قرآن، مرکز فرهنگ و معارف،‌پیشین، ص 111.

[14] . تفسیر نمونه، پیشین، ص 473.

[15] . اعلام قرآن، مرکز فرهنگ و معارف، پیشین، ص 111.