نیک نام

در این وبلاگ قصد دارم به مطالب مختلفی بپردازم امید وارم لذت ببرید

خاندان روچیلد زر سالان یهود یا صاحبان اسرائیل
نویسنده : س . جمال عباسی - ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٠
 

در قرن هیجدهم ، روچیلدها "، رهبران طبیعی یهودیان جهان شمرده می‏شدند. به دلیل این جایگاه در ساختار سیاسی یهودیان است که "برادران روچیلد "، به قدرت بی‏رقیب مالی دنیای غرب بدل شدند و با اعطای وام‏های کلان، در مقام "بانکدار اصلی دولت‏های اروپایی " جای گرفتند. طی 4 سال پس از سقوط ناپلئون، "روچیلدها "، نوک قلة ثروت در اروپا بودند
 . .               


*در میان دو انتخاب
در 19 آوریل سال1840، یعنی حدود سه ماه پس از آغاز کنفرانس لندن و دخالت قدرت‏های اروپایی در شورش محمدعلی علیه سلطان عثمانی، روزنامة "آلگماینه زایتونگ دس یودنتومس " که متعلق به یهودیان آلمان بود، طی مقاله‏ای پرده از آغاز یک توطئه برداشت. در بخشی از این مقاله آمده است:
"مُسیو دو لامارتین [نمایندة سرشناس مجلس فرانسه] بر آن است که در سرزمین "اردن " و دامنة کوه لبنان [که شامل فلسطین فعلی به اضافه بخشی از لبنان می‏شود] یک سلطنت مسیحی تشکیل دهد. اگر شهر مقدس "اورشلیم " در زیر سلطة فرانسه قرار گیرد، او با شعف، بقیة جهان را برای انگلستان و روسیه رها خواهد کرد؛ ولی مشکل اصلی در این جاست که لرد "پالمرستون " [نخست‏وزیر وقت انگلستان] نیز همین منطقه را برگزیده است. مکانی که نمایندة سرشناس مجلس [فرانسه] سودای استقرار یک دولت مسیحی را در آن می‏پروراند، همان نقطه‏ای است که لرد پالمرستون برای طرح استقرار یک "جمهوری یهودی " برگزیده است. "
البته این مقاله زمانی به چاپ رسید که به لطف "ماجرای دمشق " برای نخستین بار در قرن نوزدهم، مسألة فلسطین در صدر مسائل سیاسی - مطبوعاتی انگلستان مطرح بود. حدود چهار ماه بعد در 26 اوت 1840، روزنامه فرانسوی "کوریه فرانس " نوشت:
"پالمرستون [نخست‏وزیر وقت بریتانیا] در حال طراحی تأسیس یک "جمهوری یهودی " در فلسطین است. "
در این‏جا، دو سؤال مطرح می‏شود؛ اول این که چرا فلسطین این‏گونه برای انگلستان اهمیت یافت که رأساً به پیاده کردن نیروی نظامی در آن دست زد؟ دوم، چرا در چنین مکانی، از یک سو بریتانیا تشکیل یک " جمهوری یهودی " را دنبال می‏کرد و از سوی دیگر فرانسویان در آرزوی تشکیل "جمهوری مسیحی " بودند؟
در پاسخ به سؤال اول پیش از این توضیحاتی دادیم و در این قسمت تنها به نقل استدلال برخی سیاسیون و تحلیل‏گران قرن نوزدهم پیرامون این مسأله بسنده می‏کنیم.
"سوکولف " مورخ صهیونیست و از رهبران "آژانس یهود " (پیش‌تر هم مطالبی از این تئوریسین مهم صهیونیزم نقل شد) در کتاب خود (تاریخ صهیونیزم)، ضمن شرح مفصل ماجرای به اصطلاح "فتح عکا " نوشته است:
"اشغال دژ تسخیرناپذیر عکا توسط انگلیس، این کشور را از دریافت اجازه از قدرت‏های دیگر برای دسترسی به هند از طریق خشکی، بی‏نیاز کرد. انگلیس با در اختیار داشتن این شهر، کنترل مسیر هند از طریق خشکی را برای همیشه به‏دست می‏گرفت... عکا در دست انگلستان، یا هر قدرت بزرگ دریایی دیگری باشد، به واقع به شهری تسخیرناپذیر بدل می‏شود. "
"سوکولف " همچنین معتقد است:
"در مورد سوریه [که فلسطین بخشی از آن محسوب می‏شد] رهبران انگلیس بر این عقیده بودند که تملک این سرزمین از لحاظ نظامی برای تأمین امنیت بخش‏های آسیایی امپراتوری عثمانی که ثروتمندترین و مهم‏ترین ولایات این امپراتوری به شمار می‏روند، از اهمیت فوق‏العاده‏ای برخوردار است. سیر حوادث، صحت چنین برداشتی را تأیید کردند... انگلیس و متحدان این کشور نه تنها سوریه را از چنگ محمدعلی پاشا خارج کرده بودند، بلکه امپراتوری عثمانی را نیز از فروپاشی نجات داده بودند... قرار گرفتن "عکا " در دست انگلیس، ضمانتی در برابر هرگونه شورش در مصر و سوریه [علیه حکومت مرکزی عثمانی] بود و در ضمن امنیت امپراتوری عثمانی را در برابر تنها خطری که از جانب آسیا متوجه این امپراتوری بود [یعنی حکومت محمدعلی که بخش‏هایی از آسیا را هم در بر می‏گرفت] تضمین می‏کرد. "
در بخش دیگری از کتاب "تاریخ صهیونیزم " آمده است:
"چرا باید قدرت‏های دیگر با سیطرة انگلیس بر این منطقه [سوریه] مخالفت کنند؟ چون سیطرة انگلیس بر این نقطه از جهان، منابع اقتصادی و تجاری این کشور را همراه با توان دفاعی و نظامی آن افزایش خواهد داد. " (پیش از این درباره دلایل حمایت انگلیس از عدم فروپاشی عثمانی و همچنین نقش کلیدی بنادر فلسطین در کشت و صدور غله و پنبه به بازارهای اروپا از یک سو و بازار پارچه‏های ارزان اروپایی در آسیا از سوی دیگر توضیح دادیم).
سِر "اوستین لایارد " از اعضای مجلس عوام انگلستان طی نطقی در همین مجلس، اهمیت سوریه و مناطق مجاور آن را (که بعدها به خاور میانه شهرت یافت) چنین توصیف کرده بود:
"ما نباید فراموش کنیم که هر چند مصر یکی از شاهراه‏های هند است ولی سوریه و جلگه دجله و فرات [عراق] شاهراه اصلی است و هر قدرتی این سرزمین‏ها را در دست داشته باشد، بر هند فرمان می‏راند. "
همچنین سرهنگ "چارلز هنری چرچیل " عضو "هیأت اکتشافی بریتانیا در سوریه " در نوشته‏ای این چنین ابراز عقیده کرده است:
"زمانی که فلسطین جزو سرزمین عثمانی نباشد، باید یا انگلیسی شود یا بخشی از یک دولت جدید مستقل... تا هدف بزرگی را که برای آن به وجود آمده تحقق بخشد... فلسطین باید مقر یک جامعه بزرگ، صلح‏جو و سعادتمند شود که تحت حکمرانی یا نفوذ بریتانیا قرار داشته باشد و چنین خواهد شد. "
سرهنگ "جُرج گولر " فرماندار انگلیسی جنوب استرالیا (1841-1838) نیز می‏نویسد: "مشیت الهی، سوریه و مصر را در حد فاصل انگلیس و مهم‌ترین مناطق تحت استعمار و تجارت خارجی این کشور یعنی هند، چین، مجمع‏الجزایر هند و استرالیا قرار داده است. "
همان‏گونه که می‏بینید، "مسألة فلسطین " در سیاست مستعمراتی بریتانیا، به عنوان کلید اصلی سلطه این کشور بر منطقه خاورمیانه شناخته می‏شود.
اما در پاسخ به سؤال دوم باید به اختلافات و رقابت‏های سنتی و ریشه‏دار انگلستان با فرانسه نگاهی افکند. انگلیس، بزرگ‌ترین کانون "مذهب پروتستان " و حامی پیروان این مذهب در غرب بود و فرانسه از چند قرن پیش به عنوان مرکز ثقل قدرت سیاسی "مذهب کاتولیک " به شمار می‏رفت. فلسطین برای کاتولیک‏ها به دلیل وجود به اصطلاح مدفن حضرت عیسی بن مریم (علی نبینا و آله و علیه‏السلام) ابهت خاصی دارد. طبیعی است که پروتستان‏ها نیز مسیحی هستند اما در این مذهب، اماکن مقدس از درجه اهمیت کم‌تری برخوردارند و اصولاً نفوذ سنتی "کلیسای کاتولیک " در "شرق " بسیار بیش‌تر بود و پروتستان‏ها در این مناطق محبوبیت و نفوذ زیادی نداشتند. هرچند "مذهب " در اروپای قرن نوزدهم (خصوصاً به دنبال انقلاب فرانسه) بسیار تخریب شده بود؛ اما علی‏رغم ادعاهای فراوان ضدمذهبی در این سده، هنوز "مذهب " به عنوان یکی از محورهای تشکیل اتحادهای منطقه‏ای و موازنه‏های پایدار سیاسی محسوب می‏شد (و تا به امروز نیز همین طور است).
با این وصف، عملکرد ناپلئون در فراخوان یهودیان برای استقرار در فلسطین را چگونه می‏توان توجیه کرد؟
ناپلئون اساساً اعتقادات مذهبی ریشه‏داری نداشت و این عمل او بیشتر یک تدبیر سیاسی برای اعمال فشار بر انگلستان و جلب هواداری یهودیان محسوب می‏شود، چرا که ناپلئون از پیوندها و روابط عمیق یهودیان با انگلستان مطلع بود و در حقیقت سعی داشت با پیش‏دستی در طرح ایده برقراری دولت یهود، در صورت امکان، نظر نخبگان مالی و سیاسی یهودی را که حدود نیم قرن بود سودای استقرار در فلسطین را در سر داشتند و برای تحقق این هدف، چشم امیدشان به ساختار سیاسی بریتانیا بود، به سوی خود جلب کرده و حمایت آنان از انگلستان را تضعیف نماید. این نقشه، بسیار خام و ساده‏لوحانه بود و از عدم شناخت ناپلئون از عمق و استحکام روابط اقتصادی و سیاسی یهودیان با حاکمیت بریتانیا ناشی می‏شد. انگلیسی‏ها با زیرکی خاص خود می‏دانستند که در صورت تشکیل حکومت مسیحی در فلسطین، قطعاً این منطقه مورد توجه کاتولیک‏های شرق و غرب قرار خواهد گرفت و حفظ توازن جمعیت در آن یا غیرممکن و یا بسیار دشوار خواهد بود و به همین دلیل، دیر یا زود، امکان داشت تسلط بر فلسطین یا حتی اتحاد با حکومت مسیحی آن، دچار اختلال شده و گوی و میدان به دست "فرانسه کاتولیک " بیفتد، بنابراین باید به فکر گزینه‏ای دیگر جهت حفظ "فلسطین " به عنوان "رکاب طلایی " برای تسلط بر خاورمیانه بود.

*زرسالاران یهود
این که چرا "دولت یهودی " برای استقرار در فلسطین انتخاب شد، دلایل متعددی را در بر می‏گیرد؛ اما مهم‌ترین آن‌ها، قطعاً اتحاد استراتژیک نخبگان یهودی با انگلستان است، هرچند بهتر است به جای عبارت "اتحاد استراتژیک "، از واژة "تسلّط " استفاده شود.
بررسی ریشه‏های تاریخی روابط و پیوندهای نخبگان اقتصادی یهود با کانون‏های قدرت، چه در شرق و چه در غرب، در مجال اندک ما نمی‏گنجد. در این کتاب تنها به بخشی از این پیوندها اشاره می‏شود که در نهایت به سلطة صهیونیزم بر سرزمین مقدس فلسطین منجر شد و در این میان آن چه برای موضوع مورد بحث ما اهمیت دارد روابط خاندان یهودی "روچیلد " با "استعمار بریتانیا " است. نام "روچیلد " برای عامة مردم آسیایی و حتی توده‏های آمریکایی و اروپایی، در قرن بیستم، زیاد آشنا نیست (به استثنای اعراب که به دلیل صدور "اعلامیه بالفور "، با این نام، ارتباطی تاریخی پیدا کرده‏اند)؛ اما این خاندان در نیمة دوم قرن نوزدهم و نیمة اول قرن بیستم در میان سیاسیون و اقتصادیون اروپایی و آمریکایی (اعم از مسیحی و یهودی) جایگاه فوق‏العاده و ویژه‌ای داشت. نظر به نقش مهم و محوری خاندان "روچیلد " در اشغال سرزمین فلسطین و تشکیل دولت مجعول یهودی در این منطقه، ضروری است شناختی - هرچند مختصر - از آنان پیدا کنیم.

*روچیلد ها
ریشة خانواده "روچیلد " را تا قرن 16 میلادی پیدا نمی‏کنیم. در این قرن، یکی از خیابان‏های شهر "فرانکفورت " (واقع در آلمان امروزی) به دلیل سکونت یهودیان در آن، به "خیابان یهودیان " شهرت داشت. هر خانوادة یهودی، به رسم آن زمان، علامتی مخصوص به خود داشت که آن را بر سردر خانه‏اش می‏آویخت. بر سردر یکی از خانه‏های این خیابان، علامت یک سپر سرخ رنگ نصب شده بود؛ به همین دلیل، اعضای آن خانواده یهودی را به نام "روچیلد " می‏شناختند که به معنی "سپر سرخ " است. "فرانکفورت " از قرن یازدهم، یکی از کانون‏های استقرار تجار و صرّافان یهودی به شمار می‏رفت. در نیمة دوم قرن هجدهم، این شهر، یکی از بنادر مهم و پر رونق اروپا بود. در آن زمان یهودیان، یک دهم جمعیت فرانکفورت را تشکیل می‏دادند؛ اما نقش اصلی را در تجارت این شهر بر عهده داشتند و بدون آنان، این بندر رونقی نداشت.
رئیس خانوادة "روچیلد " در آن سال‏ها، "مایر آمشل روچیلد " نام داشت. تا زمان این شخص، خانوادة "روچیلد " تُجّاری غیرمعروف بودند. "مایر " موفق شد با حکّام محلی آلمان ارتباط برقرار کند و مقام کارگزار مالی یکی از آنان را به دست آورد. "انقلاب فرانسه " و "جنگ‏های ناپلئون "، وضعیت "روچیلدها " را ارتقای عجیبی داد. با اشغال "هلند " به وسیلة فرانسه، بازار بورس آن، که "قلب مالی قاره اروپا " محسوب می‏شد، متلاشی شد و به دنبال آن، بازار بورس فرانکفورت، کانون اصلی اقتصاد اروپا شد و طبیعی است که صرّافان و بانکداران این شهر، سودهای هنگفتی به جیب زدند؛ به گونه‏ای که در سال 1800 میلادی، "مایر آمشل روچیلد " از نظر ثروت، دهمین یهودی شهر فرانکفورت شناخته می‏شد و یکی از صرافان سرشناس اروپا بود که با بسیاری از حکمرانان و اشراف منطقه داد و ستد مالی داشت. با به قدرت رسیدن "ناپلئون "، کارفرمای آلمانی "مایر " که وقوع جنگ را دریافته بود، انگلستان را به عنوان مکانی امن برای انتقال سرمایه‏های خود شناخته و به این ترتیب، "مایر " به عنوان کارگزار مالی او، در سال 1810 میلادی سرمایه‏های وی را به انگلستان انتقال داد و پسر سوّمش "ناتان " را به عنوان کارگزار این اموال به انگلستان فرستاد. چند سال بعد، پسران دیگر "مایر " هم به عنوان صراف و تاجر یا کارگزار مالی حکومت‏های دیگر اروپایی، عازم مراکز دولت‏های بزرگ اروپایی شدند. "ناتان مایر روچیلد " در جریان جنگ‏های اروپایی ناپلئون، با انجام "عملیات مالی " و حتی "عملیات اطلاعاتی " به نفع انگلستان، ثروتی افسانه‏ای به دست آورد.
"ناتان " دست در دست برادران دیگرش در "پاریس "، "وین "، "ناپل " و پدرش در "فرانکفورت " طی جنگ‏های خونین ناپلئون، با خدمات‏رسانی به تمامی طرف‏های جنگ و البته سرویس‏دهی اختصاصی به سیستم اقتصادی انگلستان، "روچیلدها " را به معروف‏ترین بانکداران اروپا تبدیل کرد. دربارة ثروتی که "روچیلدها " در دوران جنگ‏های ناپلئونی اندوختند، اطلاع دقیقی در دست نیست. "ناتان روچیلد " بعدها گفت، ثروتش از زمان ورود به انگلیس تا پایان جنگ‏های ناپلئونی، 2500 برابر شده است. کسی نمی‏داند ثروت اولیه او چقدر بوده است. نقش "روچیلدها " در اروپای بعد از جنگ‏های ناپلئونی، عظیم و حیرت‏انگیز است. در سال 1815 میلادی (سال سقوط ناپلئون)، "ناتان مایر روچیلد "، بانکدار کل دولت بریتانیا بود، برادر کوچکش "جیمز روچیلد " مشاور مالی و بانکدار مورد اعتماد لویی هجدهم، پادشاه فرانسه و برادر بزرگ‌ترش "سالومون روچیلد " بانکدار کل خاندان سلطنتی اتریش. از این زمان، بیشتر معاملات مالی انگلستان با سراسر قاره اروپا، از طریق دفاتر "بنیاد روچیلد " انجام می‏شد. از همین دوران است که به تدریج در محافل سیاسی و مطبوعاتی اروپا، "روچیلدها " به "پادشاه یهود " شهرت یافتند.
این عنوان گزافه نبود؛ در سدة نوزدهم، بریتانیا قدرت برتر جهان به شمار می‏رفت و به تبع آن سرمایه‏داران یهودی مستقر در انگلیس، و در رأس آنان "روچیلدها "، رهبران طبیعی یهودیان جهان شمرده می‏شدند. به دلیل این جایگاه در ساختار سیاسی یهودیان است که "برادران روچیلد "، به قدرت بی‏رقیب مالی دنیای غرب بدل شدند و با اعطای وام‏های کلان، در مقام "بانکدار اصلی دولت‏های اروپایی " جای گرفتند. طی 4 سال پس از سقوط ناپلئون، "روچیلدها "، نوک قلة ثروت در اروپا بودند.
به نوشتة مورخان "دانشگاه عِبری اورشلیم "، برای یک مدت طولانی، تقریباً هیچ وام مهم دولتی در اروپا نبود که "روچیلدها " در آن مشارکت نداشته باشند. تنها "ناتان روچیلد " (رئیس "بنیاد روچیلد لندن " و رأس خاندان روچیلد) طی سال‏های پس از سقوط ناپلئون تا زمان مرگ خود به سال 1836، چند نوبت به دولت‌های پروس، ناپل، روسیه، پرتغال، اتریش، فرانسه، برزیل و حتی "پاپ "، وام‏های کلان و مهمی پرداخت کرد.
یک سال پس از مرگ ناتان، "ملکه ویکتوریا " زمام امور بریتانیا را در دست گرفت. او حدود 64 سال بر انگلستان حکومت کرد. مورخان، ثروت "روچیلدها " را در آغاز سلطنت "ملکه ویکتوریا "، 200 میلیون پوند استرلینگ تخمین می‏زنند. این ثروت در دوران ریاست "لیونل روچیلد " جانشین "ناتان " افزایش چشمگیری یافت. در دوران 43 سالة ریاست "لیونل " بر خاندان روچیلد، تنها "بنیاد روچیلد لندن " 18 فقره وام به دولت بریتانیا و سایر دولت‏ها پرداخت کرد. جمع مبلغ وام‏های فوق، یک میلیارد و ششصد میلیون پوند استرلینگ، تخمین زده می‏شود. این رقم معادل با چهل میلیارد پوند امروز است.
اهمیت روچیلدها در تأمین نیازهای مالی بریتانیا چنان عظیم بود که زمانی "پالمرستون " (سیاستمدار انگلیسی که در ادوار مختلف وزارت جنگ، وزارت امور خارجه و ریاست دولت ]نخست‌وزیری[ را برعهده داشت) به ملکه ویکتوریا به خاطر "سعادت برخورداری از حمایت روچیلدها " تبریک گفت.
پس از مرگ "لیونل "، پسر ارشدش "ناتانیل روچیلد "، ریاست "بنیاد روچیلد لندن " را در دست گرفت که مانند گذشته، به علت برتری اقتصادی نسبت به سایر "روچیلدها "ی اروپا، جایگاه "ریاست کل خاندان روچیلد " را هم به دست آورد.
"ناتانیل " از سوی دربار بریتانیا، مقام "بارونی " دریافت کرد و به "لرد روچیلد اول " شهرت یافت. او برجسته‏ترین و متنفذترین شخصیت تاریخ روچیلد است. "ناتانیل " اولین یهودی راه‌یافته به مجلس لردهای بریتانیا محسوب می‏شود و در همین زمان است که به عنوان "پادشاه یهود " شهرت پیدا می‏کند.
با توجه به آن چه دربارة سابقة خاندان "روچیلد " ارائه شد، آیا می‏توان مرزی میان "انگلستان " با "خاندان روچیلد " قایل شد و آیا اروپای قرن نوزدهم و سال‏های آغازین قرن بیستم، چیزی جز حاصل تکاپوی "سرمایه‏داران یهودی " و در رأس آنان "خاندان روچیلد " بود؟ مورخان نوشته‏اند، افتخار شخصیت‏های درجه اول بریتانیا این بود که "ناتانیل روچیلد " را در انظار عمومی، "ناتی " خطاب کنند. اکثر کسانی که این افتخار را داشتند و علاوه بر آن غالباً در اقامتگاه خصوصی "ناتانیل "، میهمان او بودند، به وزارت و ریاست دولت دست یافتند که 2 تن از نامدارترین آنان، لرد "راندولف چرچیل " و "آرتور جیمز بالفور " بودند.
"وینستون چرچیل " پسر همین لرد "راندولف " است. او همان کسی است که در زمان نخست‏وزیری‏اش تمام تلاش خود را در جهت زمینه‏سازی تشکیل "دولت یهود " پس از پایان جنگ اول جهانی به کار برد و حالا دیگر جای تعجب نخواهد داشت که بدانیم همین آقای "آرتور جیمز بالفور " است که طی نامه‏ای به "بارون ادموند روچیلد " که رئیس شعبة فرانسوی روچیلدها بود، مژدة موافقت "انگلستان " با تشکیل "موطن یهود " در فلسطین را می‌دهد. این نامه مبدأ تاریخ فاجعه‏بار اشغال فلسطین محسوب شده و به نام "اعلامیة بالفور " شهرت پیدا کرد. با این اوصاف، دیگر درک این مسأله نخواهد بود که چرا انگلستان در سال 1840 پس از اشغال "عکا "، در تدارک تأسیس یک "جمهوری یهودی " در فلسطین برآمد تا همواره متحدی استراتژیک و حافظ منافعی حقیقی برای انگلستان باشد. البته عوامل دیگری نیز در این ماجرا نقش دارند که در اولویت‏های بعد قرار می‏گیرند و به آن‌هانیز خواهیم پرداخت.

*جنگ جهانی بر سر "سرزمین مقدس "

بین اشغال قلعة "عکا " تا اعلام تشکیل دولت یهودی اسرائیل در فلسطین، 108 سال فاصله است. طی این سال‏ها تعداد حوادث سرنوشت‏ساز حول محور فلسطین و خاور میانه، همچنین سرعت وقوع آن‏ها به قدری زیاد است که پرداختن به تک تک آن حوادث، مجال و فضای فراوانی می‏طلبد و ما تنها مهم‌ترین وقایع را مورد بررسی اجمالی قرار می‏دهیم. شاید هیچ واقعه‏ای در 60 سال باقی‏مانده قرن نوزدهم به اندازه "جنگ‏های کریمه " سرنوشت‏ساز نبود. این جنگ‏ها (که باید آن را یک جنگ جهانی دانست) قدرت‏های اروپایی و آسیایی را به لبة پرتگاهی برد که راه نجات از آن، تنها جهانی دیگر بود. "جنگ کریمه " اگرچه نبردی اروپایی محسوب می‏شود؛ اما "فلسطین " (حداقل به صورت ظاهری) در کانون انگیزه‏های آغاز این جنگ قرار دارد. مناقشه از آن‏جا آغاز شد که در سال 1850، فرانسه به عنوان یکی از قدرت‏های برتر اروپا و داعیه‏دار حمایت از مذهب کاتولیک، از دولت عثمانی رسماً خواستار نظارت کلیسای کاتولیک بر کلیساهای سرزمین مقدس (فلسطین) و همچنین قیمومیت فرانسه بر مسیحیان کاتولیک ساکن این منطقه شد. پس از 2 سال فشار دیپلماتیک و تهدید به حملة دریایی، دولت عثمانی درخواست فرانسه را پذیرفت. روسیه از این تصمیم عثمانی به خشم آمد و به عنوان نظامی که خود را داعیه‏دار مسیحیان "ارتُدوکس " می‏دانست، در سال 1853 از دولت عثمانی خواستار قیمومیت دولت روسیه و "کلیسای اروتدوکس " بر اتباع ارتدوکس عثمانی شد که در این زمان، شمار ایشان در سرزمین‏های عثمانی بین 11 تا 12 میلیون نفر بود. سلطان عثمانی در وضعیت سیاسی و نظامی مناسبی برای رد تقاضای توأم با تهدید روسیه نبود؛ ولی ورود ناوگان دریایی انگلیس و فرانسه به آب‌های مجاور عثمانی و اعلام حمایت آنان از قسطنطنیه، باعث جسارت یافتن سلطان شد و شاید به امید انتقام شکست‏های پیشین از روسیه و کسب اعتباری در میان مردمش، در همان سال 1853 به نیروهای روسیه که خود را برای نبرد آماده کرده بودند، اعلان جنگ داد. به دنبال عثمانی، فرانسه و انگلیس هم به روسیه اعلان جنگ کردند و دو سال بعد، قوی‏ترین دولت محلی ایتالیا نیز به "جبهة متحدان ضدروسیه " پیوست. سرانجام پس از سه سال جنگ فرسایشی، با نابودی نیروی دریایی روسیه (که از آرزوهای بزرگ بریتانیا محسوب می‏شد) به دست ناوگان متحدان عثمانی، این کشور دست از دعاوی خود کشید و در ماه مارس 1856، قدرت‏های اروپایی در پاریس پیمان صلحی را به امضا رساندند که یکپارچگی امپراتوری عثمانی را تضمین می‏کرد. در قدرت و صحت این تضمین، همین بس که تنها 62 سال بعد، امپراتوری عظیم عثمانی نابود شد!! البته جنگی که سرنوشت طرف پیروزش چنین باشد، برای طرف شکست خورده نیز عاقبت بهتری را رقم نخواهد زد. امپراتوری تزاری روسیه، 60 سال بعد گرفتار انقلابی شد که قتل عام تمامی خاندان تزار را باعث شدو تاریخ روسیه را به تحولات اساسی دچار کرد.

سخنی چند در رابطه با وضعیت مالی خاندان روچیلد:

در 3 قرن پیش وقتی مردم می خواستند بهشت را توصیف و قدرت و ثروت بی نهایتی را مثال بزنند میگفتند" ثروتی نزدیک روچیلدها!"

کارل بک شاعر اتریشی در مدیحه ای که برای آنها سروده آورده است :

من دست قدرتمند شما "روچیلد ها" را می بینم/که می تواند مرا / تا زمانی که خونم توان جاری شدن را دارد / مضروب کند .

دایره المعارف بریتانیکا روچیلدها را اینگونه معرفی می کند: "مشهورترین خانواده بانکدار سراسر اروپا که نام آنها به تنهایی مترادف با ثروت افسانه ای بوده است.موفقیت های مدام آنها هنوز هم بر همکاری های پنهان میان شاخه های خاندان و توانایی آنها در سرمایه گذاری های کلان استوار است".

نام آنها در فارسی به شکل های مختلف نوشته ده است :مثلا محمد حسن خان اعتمادالسلطنه در مرآه البلاد "رچل" نوشته.ولی معروفترین شکل "روچیلد"(ROTHSCHILD) است.

آنها اصالتا اهل فرانکفورت هستند .روچیلد ترکیب 2 وازه آلمانی "ROT" "قرمز" و "SCHILD" "حفاظ , سپر" است.یعنی دارای سپر قرمز .جد پدری آنها این سپر را بر سر در خانه اش آویزان می کرده تا طبق رسم آن زمان فرانکفورتی ها , یهودی بودنشان را نشان بدهند.

مایر آشمل روچیلد , بنیانگذار خانواده و صاحب سپر قرمز بود .او توانست از ظهور ناپلئون و جنگ های او کمال استفاده را ببرد .وقتی سروکله ناپلئون در اروپا پیدا شد مایر با استفتده از ارتباطش در دربار , توفان آینده اروپا را خیلی زود فهمید .آنها در طول جنگ های ناپلئون مبالغ گزافی وام با بهره بالا به طرف های درگیر دادند و چون به همه کشورهای متخاصم وام های کلان داده بودند از همه طرف پول به جیب می زدند.

آنها سال هاست که نماد ثروت افسانه ای همراه با قدرت و نفوذ اطلاعاتی در همه جای دنیا به خصوص اروپا هستند.

تعدادشان هم کم نیست ... برای همین به شان شبکه روچیلد ها میگویند.

از بزرگترین شرکت های بیمه اروپایی تا شبکه های راه آهن اروپا , رویال داچ شل و کنکورد و دیگر شرکت های بزرگ دنیا یا همه اش مال آنهاست یا سهامداران عمده اش آنها هستند.

نام روچیلد ها در کنار نام راکفلر های آمریکایی به عنوان پیشگامان استخراج نفت در خاورمیانه و روسیه شهرت دارد.امتیاز دارسی در تاریخ ایران هم زیر سر آنها بود.رویال داچ شل هم که با 14 سهم پس از بریتیش پترولیوم بزرگترین غارتگران نفت ایران پس از کوتای 28 مرداد بودند هم برای آنهاست.

روچیلدها هنوز هم هستند.آنها چنان امور مالی جهان را در دست گرفتند که دایره المعارف آمریکانا می نویسد "آنها در قرن بیستم نیز بر اندوخته مالی و صنعت گسترده ای کنترل دارند و یک نیروی اساسی در اقتصاد مالی جهان محسوب می شوند که منافع آن از اروپا تا آسیا ادامه دارد.

روچیلدها عادت های یهودیشان را تا توانسته اند حفظ کرده اند مثل اینکه تا می توانند در خانواده ازدواج می کنند این پسر عمو با آن دختر عمو ازدواج میکند و روچیلد های نسل بعد را در این امپراتوری مالی - اطلاعاتی پرورش می دهند.

ناصرالدین شاه هم در سفر فرنگ سال 1306 قمری به خانه روچیلدها رفت.محمد حسن خان اعتمادالسلطنه می نویسد: "شنیدم عزیز السلطان (ملیجک) در خانه روچیلد که رفته بودند بعضی اسباب دزدیده بودند , صاحب خانه ملتفت شده بود و به افتضاح پس گرفته بود".

اولین روچیلد

مایر آشمل روچیلد(1744 تا 1812)



مایر روچیلد بنیانگذار خانواده است.

او در سال 1744 در فرانکفورت بدنیا آمد و از تجار یهودی شهرش بود.بزرگترین موفقیت مالی و سیاسی مایر ورود به دربار ویلهلم نهم بود.ظهور ناپلئون و جنگ های او همراه با تیزبینی ملی مایر , راه را برای حضور بلامنازع خاندان رو چیلد در عرصه اقتصاد جهانی باز کرد.

وقتی سرو کله ناپلئون پیدا شد مایر آشمل 5 پسر داشت .با استفاده از ارتباطش در دربار توفان آینده اروپا را فهمید و پسر هایش را در کشورهای اصلی اروپا پخش کرد .مایر و پسرش آشمل مایر در فرانکفورت ماندند .سالومان به اتریش رفت.ناتان مایر به انگلستان.جیمز مایر به فرانسه و کارل به ایتالیا .



جنگ فرانسوی ها به رهبری ناپلئون با آلمانی ها به سود روچیلد ها تمام شد.آنها در طول جنگ های ناپلئون مبالغ گزافی وام با بهره بالا به طرف های درگیر داده بودند.

بزرگترین روچیلد

آشمل مایر روچیلد(1773 تا 1885)



او نخستین یهودی بود که به عضویت جامعه اشراف آلمان در آمد .در دوران حکومت بیسمارک " صدر اعظم پولادین " پروس , بانکدار خصوصی او بود.اما در آستانه قرن بیستم , شاخه پدری خاندان روچیلد در آلمان متوقف شد و ثروت و نفوذش به لندن انتقال یافت.

اشرافی ترین روچیلد

سالومان مایر روچیلد(1744 تا 1855)



در 1815 برادر بزرگتر سالومان 41 ساله و بانکدار کل خاندان سلطنتی اتریش در وین بود.

نفوذ بی نهایت او در اتریش تا جایی بود که با دریافت لقب بارونی , به جامعه اشراف اتریش راه یافت و حق استفاده از پیشوند " ون " لقب اشرافی معادل " بارون " در انگلیس در ابتدای نام خود را بدست آورد.او هم برادرش راه آهن اتریش را بنیان نهاد.سالومان بانک دولتی اتریش را هم تاسیس کرد.در آستانه جنگ جهانی دوم , او شاخه نفوذ و سرمایه اش را به فرانسه , انگلیس و آمریکا منتقل کرد.

مافیایی ترین روچیلد

کارل مایر روچیلد(1788 تا 1855)



کارل در ایتالیا مثل دیگر برادرانش وارد طبقه اشراف شد اما با افول ایتالیا در سیاست جهانی و افت بازارهای مالی , شبکه این شاخه روچیلد ها نیز به پاریس و لندن منتقل شد .بعضی ها معتقدند روچیلد های ایتالیا در گسترش مافیا هم نقش داشته اند.



خر پول ترین روچیلد

ناتان مایر روچیلد (1777 تا 1836)





در میان 5 برادر ناتان مایر نابغه بود.نفوذ او در لندن مقدمه ای برای توسعه امپراتوری روچیلد شد.در آن زمان انگلستان در همه جای دنیا مستعمراتی دست و پا کرده و لندن کانون مالی اروپا شده بود.در سال 1815 ناتان مایر روچیلد 38 ساله بانکدار کل بریتانیای کبیر بود.فرزند ناتان لئونیل روچیلد به عنوان بزرگترین بانکدار انگلیس و به عنوان نخستین یهودی وارد مجلس عوام شد و به طبقه اشراف انگلستان راه یافت.شاخه انگلیس , ثروتمند ترین و پر نفوذ ترین روچیلدها هستندو بانک روچیلد هنوز هم بزرگترین بانک دنیاست.

لوگوی بانک :





راه آهن دارترین روچیلد

جیمز مایر روچیلد (1792 تا 1868)



روچیلد های فرانسه پس از پسر عمو هایش در لندن قدرتمند ترین هستند.

در 1815 جیمز روچیلد 23 ساله چیزی از برادر بزرگترش در لندن کم نداشت .او بانکدار لویی هجدهم پادشاه فرانسه بود.جیمز روچیلد بنیانگذار راه آهن فرانسه است و پس از او نیز بزرگترین شبکه حمل و نقل در فرانسه و اروپا در انحصار روچیلد ها باقی است.آنها مالک مجتمع کنکورد و آبلی (ABEILLE) هستند.نفوذ آنها در فرانسه به حدی است که بین فرانسوی ها این ضرب المثل رایج است " فرانسه به عنوان یک کشور آزاد دارای رئیس جمهور است ولی در این کشور سلطان بی تاج و تخت , خانواده روچیلد است".



صهیونیست ترین روچیلد

ادموند جیمز روچیلد (1845 تا 1934)



او کسیست که نامش با تاسیس اسرائیل در فلسطین پیوند خورده .صهیونیست ها او را " پدر ارض اسرائیل " لقب داده اند.با سرمایه او در 1883 نخستین اردوگاههای یهودی در فلسطین درست شد .سرمایه گذاری های وسیع اش برای اسکان و کشاورزی یهودیان در فلسطین , مقدمه ی ساخت شهرکهای اسرائیلی امروزی بود.او صنعت شراب سازی را در فلسطین توسعه داد و دانشگاه عبری بیت المقدس را بنیان نهاد و چند بار به فلسطین رفت تا نتیجه سرمایه گذاری اش را ببیند .ائ سال ها نیز رئیس افتخاری سازمان صهیونیسم بین الملل بود.

جاسوس ترین روچیلد

ناتان مایرویکتور روچیلد(1910 تا 1990)

شاپور ریپورتر سریال مستند "پدر خوانده " را یادتان هست؟پدر شاپور او را به یک روچیلد سپرده بود .لرد ویکتو.ر روچیلد , 3 چهره متمایز دارد : سومین بارون خاندان انگلیسی روچیلد ,بانکدار و بنیانگذار شبکه اطلاعاتی اینتلیجنس سرویس و زیست شناس مشهوری که دستاوردهایی علمی در باروری بنام خود دارد.

از همان ابتدا شبکه اطلاعاتی 5 برادر , توانایی آنها را در پیشبینی بالا برده بود.مثلا ناتان مایر فقط به خاطر اینکه 24 ساعت زودتر از دربار انگلیس از وقایع جنگ واترلو آگاه شد , با یک بازی چند ساعته در بورس لندن ثروتش را چند بابر کرد.ویکتور هم در راس شبکه اطلاعاتی روچیلد قرار داشت و با رئیس MI6 (سازمان اطلاعات برون مرزی بریتانیا) سیاست بریتانیایی را هدایت میکرد که خورشید در امپراتوریش غروب نمی کرد.



سیاسی ترین روچیلد

لئونیل والتر روچیلد(1868 تا 1937)

شاخه انگلیسی روچیلدها برای تاسیس وطن یهود همه کار کرد ." اعلامیه بالفور " معروف که اسکان یهودیان را از طرف دولت بریتانیا رسمیت می داد , با تلاش لرد لئونیل والتر روچیلد دوم به دست آمد .سال 1917 آرتور بالفور وزیر خارجه وقت بریتانیا در ازای وام بانک روچیلد , قول مساعدی برای تشکیل وطن ملی یهود را در نامه ای به " لرد روچیلد عزیز " اعلام کرد.این لرد روچیلد جانور شناس معروفی هم هست .امروز نامه دوستانه بالفور به او از جانب صهیونیست ها مهم ترین سند برای به نام زدن کل فلسطین به حساب می آید.

حقه باز ترین روچیلد

الیزابت دو روچیلد(1902 تا 1945)

روچیلدها , این زن را به عنوان اولین شهید این خانواده معرفی می کنند و ماجرای شرکت او در ارتش آزادیبخش فرانسه و مرگش در اردوگاههای نازی ها را با آب و تاب تعریف می کنند .اما تحقیقات جدید نشان داده که او در آزادی و در یک اپیدمی تیفوس مرده.

هنری ترین روچیلد

دوروتی پارکر (1868 تا 1967)

شاعر و نویسنده معروف آمریکایی که به خاطر نوشتن فیلمنامه " ستاره ای متولد می شود " اسکار گرفت.از جانب مادر به روچیلدها می رسد , هر چند او همیشه این نسبت را انکار می کرد.

شرکت هواپیمایی کنکورد.

شرکت نفتی شل.

شرکت دارویی آبلی...تنها بخشی از ثروت خاندان روچیلد است.



به اینها اضافه کنید خط آهن کشورهای اروپای غربی و شرکت های بیمه چند ملیتی و هزار چیز دیگر....



انگلیسی ها یک نماد ملی دارند به اسم جان بول مثل آمریکایی ها عمو سام .

فکر می کنید این نماد ملی از روی چه شخصیتی الگو گرفته شده؟

ناتان روچیلد سرشاخه انگلیسی خاندان روچیلد.