نیک نام

در این وبلاگ قصد دارم به مطالب مختلفی بپردازم امید وارم لذت ببرید

مسیح در نزد پارسیان
نویسنده : س . جمال عباسی - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٧
 

 

مسیح در  نزد پارسیان

 

مسیح (به عبری מָשִׁיחַ آوایش: ماشی یح، به آرامی משיחא ماشیحا، به عربی المسیح) در مذهب یهود oint خوانده می‌شد، یعنی شخصی که به دست پیامبر خدا مسح شده‌است. بنابر متن کتاب مقدس (عهد عتیق) مسیح کسی بود که به وسیله پیامبران و یا پادشاهان برگزیده خداوند برای پادشاهی انتخاب می‌شد. شیوه این انتخاب به این صورت بود که پیامبر، به دستور خداوند مقداری روغن (معمولاً روغن گیاهی) را به سر فرد انتخاب شده می‌مالید و برای او دعا می‌نمود. این عمل (مالیدن روغن و برگزیدن) «مسح کردن» نامیده می‌شد. . .                                                                                      


                                                                                                                       واژه مسیح یا ماشیح امروز به دو معنا به کار می‌رود: یکی نجات دهنده به معنای عام کلمه و نجات دهنده به معنای خاص: کسی که در آینده ظهور خواهد کرد.

 

برخی معتقدند که مفهوم مسیح آن نیست که در نوشته‌های عبری آمده ‌است، بلکه این مفهوم تحت تأثیر باوری زرتشتی که سوشیانت خوانده می شود، پدید آمده‌است.

 

 

مسیح در باور ادیان مختلف

 

یهود:

 

در سنت یهود مسیح یا ماشیح پادشاهی است که مسح شده‌است. پیامبران هنگام فتح بابل از آن سخن گفته‌اند و وعده دادند که کسی خواهد آمد تا سرزمین اسرائیل را رهایی ببخشد. همچنین یهودیان عیسی را مسیح دروغین می‌دانند.

 

مسیحیت :

 

مسیحیان، عیسی پسر مریم را مسیح می‌دانند.به اعتقاد مسیحیان خداوند در قالب یک انسان درآمد (جسم پوشید) و بارفتن بر روی صلیب گناهان انسان‌ها را پاک کرد و هرکه به مسیح ایمان بیاورد نجات یافته‌است.

 

اسلام :

 

در اسلام نیز عیسی را پیامبر و رسول خدا و نیز مسیح می‌دانند، همچنین طبق اعتقاد مسلمانان وی فرزند مریم عذرا و آخرین پیامبر اولوالعزم پیش از محمد است. طبق عقیده مسلمانان ( به ویژه شیعیان) در آخرالزمان به همراه مهدی موعود(عج)، یکی دیگر از جلوه‌های موعود در اسلام، به زمین رجعت کرده و پشت سر وی نماز خواهد گذارد. در باور مسیحیان عیسی مصلوب شد ولی به نص قرآن، وی مصلوب و کشته نشده است (و ما قتلوه و ما صلبوه ولکن شبّه لهم). همین اعتقاد است که در ماهیت مسیحیت مسیحیان را با ماهیت مسیحیت مسلمانان در تضاد قرار می‌دهد زیرا ماهیت مسیحی مسیح نجات انسان‌ها از گناه بوده است با جان دادن بر روی صلیب.  مسیحیان و مسلمانان اما در یک امر اعتقاد مشترک دارند و آن این که مسیح پس از رجعت، دجال را خواهد کشت.

 

 

 

حضرت عیسی (ع) به عنوان پیامبر تجسم خصایص بشری هم چون صداقت پاکی عشق نیکوکاری و... است. در ادبیات و عرفانی پارسیان عیسی (ع) مظهر یک انسان کامل و الگوی یک مرشد واقعی است. این واقعیتی است که مرشدان صوفی طی قرن ها و با وجود داشتن اعتقاد به اسلام به تمجید از عیسی (ع) می پرداختند و او را به عنوان یک صوفی کامل معرفی می کردند. عیسی (ع) به عنوان متقدم و پیام آور محمد (ص) در نزد مسلمانان از جایگاه ارزشی والایی برخوردار است ـ هرچند در جزییات تعصب آمیزی مانند تصلیب و پسر خداوند بودن تفاوت های اصولی وجود دارد ـ در حالی که غربی ها از محمد (ص) چهره ای منفی ساخته اند. پی جویی ردپای مسیح در ادبیات و عرفانی پارسی  نشانگر اشتراکات معنوی در ادیان آسمانی است. احترامی که مسلمانان ایران زمین برای حضرت عیسی پسر مریم قایلند می تواند به حلقه پیوندی میان این دو دین بدل گردد .

 

نکته حائز اهمیت آن است که امروزه ارتباطات فرهنگى ایران و ایرانیان شیعی با پیروان مسیح(ع) خیلى در گستره مرز های جغرافیایى و سیاسی نمى‌گنجد. اساساً پارسیان شیعه در ادب و اندیشه و عرفان به نزدیکی قابل ملاحظه ای با مسیحیت دارند.

 

ما براساس این نزدیکى در تفکر و اندیشه، به خوبى مى‌توانیم نگاه مثبت و نزدیکى به مسیحیان داشته باشیم. ببینید مثلاً هر دو دین، محبت محور هستند. هر دو، مذهبى عرفانى هستند.

 

هر دو انسان کامل‌گرا هستند. هر دو به آخر‌الزمان و ظهور حضرت مسیح(ع) اعتقاد دارند. هر دو شهید دارند مسیحیان معتقدند مسیح به دست قوم خود شهید شده است. در شیعه هم امام حسین (ع) به دست قوم خود شهید شده است.این همه شباهت‌هاى دینى مى‌تواند ارتباطات و نزدیکى‌هاى فراوانى به‌وجود بیاورد.

 

لذا در تمام ایران، همسایه‌هاى مسیحى خیلى مورد احترام مردم شیعه هستند.

 

شخصیت مسیح (ع) در ادبیات ایران بعد از اسلام حضور پر رنگی دارد. کمتر شاعر یا نویسنده‌ای در زبان فارسی می‌توان یافت که به شخصیت و اخلاق و کردار عیسی(ع)  اشاره نکرده باشد. بگذارید بیش از هر چیز آماری از تکرار نام عیسی در دیوانهای شعر فارسی بیاورم:صرف نظر از اشارات و استعارات  بسیار که در شعر فارسی به نام و زندگی و شخصیت عیسی اشاره دارند در آثار 35 شاعر مشهور  937 بار و در آثار 48  شاعر درجه دوم 633 بار نام عیسی و مسیح آمده است. یعنی در 83 کتاب مشهور ادبیات فارسی از سال 900 تا 1900 میلادی مجموعاً 1570 بار نام عیسی(ع) با ستایش و احترام آمده است. همه جا شاعران ایرانی فضیلت های اخلاقی و تعالیم آسمانی و شخصیت عیسی (ع) را ستوده‌اند، این ارقام نشان دهنده میزان محبوبیت حضرت عیسی در میان ایرانیان مسلمان است. در طول هزار و چهارصد سال بعد از اسلام می توان گفت که هیچ شاعر یا نویسنده ایرانی نیست که از ایشان به نیکی یاد نکرده باشد. همه او را پیامبر اولوالعزم و صاحب شریعت می‌دانند و احترام و تکریم ایشان را واجب می‌ شمارند.شاعران ایران، بخش اعظم اطلاعات خود در باره فرهنگ و آداب مسیحی را از دو طریق به دست آورده‌اند: یکی از منابع اسلامی و دوم از طریق همجواری و همسایگی با مسیحیان. البته در ادبیات دورة اول شعر فارسی دری (سبک خراسانی)، پاره ای سنت‌های مسیحی دیده می شود،  این سنت‌ها که از مسیحیان عهد اشکانی و ساسانی در ایران باقی مانده در شعر دوره اول فارسی وارد شده است. مثلاً شاعرانی مثل رودکی سمرقندی(940م) و کسایی مروزی(1001 م) در شهرهای خراسان با همسایگان مسیحی می‌زیسته اند و اشارت‌های کوتاه آنها به سنت‌ها و حالات راهبان مسیحی تحت تأثیر محیط زندگی آن‌هاست. می‌دانیم که  در آن زمان هنوز منابع اسلامی، چندان در میان ایرانیان رواج نیافته بود. شاعرانی که سفرهایی به ممالک مسیحیان داشتند، نیز در آثار خود اشاره هایی به آداب و سنت‌های مسیحیت دارند. ناصر خسرو قبادیانی مروزی(1088م) به سوریه و مصرسفر کرده و در کتاب های خود، سفرنامه و دیوان شعر و روشنایی نامه اشاره هایی به مسیحت و عقاید مسیحی دارد. در شعر امیر معزی(1050م.)، امیر شاعران دربار سلجوقی، احساسات ضد بیزانسی منعکس شده، زیرا در آن زمان الب ارسلان در مرزهای بیزانس با مسیحیان ملکایی درگیر جنگ بود و حتی ایرانی‌ها در منذکرت قیصر دیوجانوس را به اسارت گرفتند(1071م.).

 

نظامی گنجوی (1208م.) قصه معروفی در مخزن الاسرار آورده: که برخورد احترام آمیز عیسی با سگ مرده ای را نشان می‌دهد که در رهگذار افتاده بود، این قصه در ادبیات اروپا هم منعکس شده است. کتاب اسکندرنامه وی نشان می دهد که او با فرهنگ یونانی ورومی آشنایی داشته است.

 

خاقانی شروانی (1199م.) بیش از همه شاعران ایرانی با مسیحیت آشنایی داشته است. مادرش مسیحی نسطوری از اهالی گرجستان بود. خاقانی به الهیات مسیحی علاقه داشت و مسیحیت شرقی راخوب می شناخت. در شعرهای او به سنت ها و آداب و اعمال و عقاید مسیحی بسیار اشاره شده واز این جهت درک شعرهای او برای یک خواننده ایرانی که با عقاید و آداب مسیحیت ناآشناست بسیار دشوار است. قصیدة معروفی دارد  به نام ترسائیه که پر از تعبیرات و اشارات مسیحی است. او این قصیده را برای شاهزاده بیزانس (ظاهراً آندرونیکوس کومننوس) که در آن زمان به شهر خاقانی (شروان) آمده بود، سروده است. بر این قصیده شرح‌ها و تفسیرهای بسیار نوشته اند، از جمله شرح معروف ولادیمیر مینورسکی ، ایرانشناس روسی است. خاقانی استاد تصویرهای دشوار و دور از فهم است.  بخشی از دشواری شعر او به دلیل بیان  سنت ها و آداب و اعمال و عقاید آیین مسیح در شعرهای او است. این تصویرها در شعر دیگر شاعران فارسی قبل و بعد از وی سابقه ندارد.

 

مولوی جلال الدین رومی(1273م.) که سال‌ها در قونیه و آسیای صغیر زندگی می‌کرد با مسیحیان از نزدیک آشنا بود و گاه به کلیسا و معابد مسیحیان می‌رفت. او عیسی را مثل دیگر عارفان ایرانی مظهر روح کامل و انسان کامل می‌داند. بسیار از حکایاتی که در باب عیسی نقل کرده از انجیل گرفته است در شعر او نیز برخی اشارت خاص به میراث مسیحی دیده می شود. او با مسیحیان دوستی و رفتار همراه با مهربانی و احترام داشت. در یکی از داستانهای او آمده است که اختلاف میان مسیحیان را یهودیان بوجود آورده اند در این داستان وزیر یهودی با نیرنگ به دین مسیحی در می‌آید و با نفوذ در میان آنها به رهبری می رسد و مخفیانه به یکی از پیروان خود حکم جانشینی می‌دهد اما می گوید تا  زمان مرگ من، نباید این حکم را به کسی نشان بدهی. پس از من با این حکم رهبری جامعه مسیحیت را برعهده توست. زمانی که یهودی مکار می‌میرد ناگهان 12 نفر12 حکم جانشینی در می‌آورند همه مانند هم. و بر سر جانشینی استاد جنگ بزرگی میان مسیحیان در می‌گیرد. وزیر یهودی به هدف خود می‌رسد.

 

اما شاعران ایران بخش عمدة دانش خود در باره مسیح و آیین مسیحیت را از قرآن و ادبیات قرآنی از جمله تفسیرهای قرآن، تاریخ‌های مورخان اسلامی و قصه های پیامبران ‌گرفته اند. به همین دلیل نگاه آنها به این پیامبر خدا، تقریباً مشترک و همانند است. این نوع مسیحیت در واقع مسیحیت عربی  سرزمینهای عربی مانند سوریه، حجاز و عراق است. که در شعر عربی و منابع دینی اسلام معرفی شده است.شخصیت و زندگی حضرت عیسی(ع) به دو دلیل برای شاعران ایران بعد از اسلام فارسی زبان جذابیت داشته است:

 

الف) گروهی حوادث زندگی و داستان‌ها و معجزات مربوط به عیسی را  برای آفرینش تصویرهای هنری و شاعرانه بکار برده اند .

 

ب ) گروه  دوم شخصیت و فضایل و تعلیمات عیسی را برای بیان فضیلت های اخلاقی و الهی بکار گرفته اند. رویکرد اول را در اشعار شاعران درباری و تصویرپرداز می بینیم، مثل خاقانی، انوری،  و رویکرد دوم را در شعر عارفان بزرگ ایران مانند سنایی، عطار ، مولوی و...البته این هر دو گروه از زندگی و شخصیت عیسی(ع) تصویرها، استعاره ها و نمادهای یکسان و همانندی ساخته اند. ولی زمینه سخن آنها متفاوت است. گروه اول این تصویرها را برای مدح و هنرنمایی و تفنن ادبی بکار گرفته اند و گروه دوم برای بیان اندیشه های اخلاقی و عرفانی.در کار گروه اول عیسی و جزئیات تاریخ زندگی وی در حکم«مشبه به» یا استعاره‌ای است  برای  توصیف معشوق یا مدح ممدوح (شاه، و ارباب قدرت). در این شیوه شاعر کارهای ممدوح خود را به معجزات و کرامات عیسی( از جمله احیای مردگان و شفای بیماران) تشبیه می کند.  عیسی در شعر فارسی یکی از استعاره های بسیار مشهور و پر کاربرد است: عیسی استعاره است برای  خورشید، باد صبا( نسیم شرقی شعر فارسی) شراب و انگور(عیسی شش ماهه)، پزشکی و درمانگری، روح و جان، معرفت و آگاهی، زهد و پاکی و پارسایی، انسان کامل. در واژه نامه های ادبی و لغت نامه های فارسی این استعاره ها و ریشه داستانی آنها و مأخذ اطلاعات شاعران ایرانی در باره عیسی و زندگی او عمدتاً منابع اسلامی و بویژه قرآن ذکر شده است.

 

آخرالزمان واژه ای است عربی به معنای "زمان های بعد"(به فتح خ) و "پایان زمان"(به کسر خ). برخی آخر الزمان را با قیامت یکی دانسته اند. اما آخرالزّمان در اصطلاح یعنی سالیان پایانی یک دوره از حیات بشری و سپس ظهور یک منجی موعود که انتظار او کشیده می‌شود تا تحولی همه جانبه در زندگی یک قوم یا تمام بشریت ایجاد کند و بشریت را وارد دوره جدیدی کند.

 

 اعتقاد به منجی و آخرالزمان در فرهنگ هر یک ادیان بزرگ دنیا دیده می‌شود. این اعتقاد در دین‌های ابراهیمی از اهمیت و برجستگی بیشتری برخوردار است. موضوع آخر الزمان بخشی از موضوعات اعتقادی این ادیان در مورد پایان این جهان و پیدایش جهان دیگر است. هر یک از ادیان بزرگ درباره آن پیشگوئی هایی نیز کرده‌اند.

 

 در دین یهود

 

تصور آخر الزمان به معنی پایان دوره جهان و پیوستن آن به قیامت کبری در دین یهود از سده‌های دوم و سوم قبل از میلاد پیدا شده، پیش از این زمان بنی اسرائیل که خود را قوم برگزیده خداوند می‌دانستند، در انتظار روزی بودند که در آن وعده الهی تحقق یابد و خداوند قوم برگزیده خود را در سرزمین موعود مستقر، و دشمنان آن را نابود کند، و عدل و احسان خود را بر سراسر جهان بگستراند. در دوره‌های بعد از حکومت داوود و سلیمان که این قوم از لحاظ دینی و اخلاقی گرفتار فساد و انحطاط شده و گرایش به شرک و الحاد در میان آنان شدت گرفته بود، غایت این آرزو و انتظار بازگشت قدرت و وحدت و خلوص دوران گذشته بود و انتظار زمانی می‌رفت که خداوند بار دیگر پیشوائی بفرستد و قوم را از تیره بختی نجات دهد.

 

در دین مسیح

 

نظریاتی که درباره آخر الزمان در چهار انجیل آمده‌است یکسان نیست. ولی به طور کلی وقوع آخر الزمان به صورت‌های زیر بیان شده‌است:

 

الیاس باید پیش از آمدن مسیح بیاید و ظهور وی و وقوع داوری بزرگ را اعلام کند.

 

بعد از مرگ مسیح و رستاخیز و صعود او، در هنگام رجعت او این واقعه محقق می‌گردد.

 

رجعت عیسی و آغاز روز بزرگ و داوری نهائی، ناگهانی است وهیچ علامتی ندارد.

 

حوادثی پیش از رجعت مسیح در جهان روی می‌دهد که از آن جمله جنگ‌ها و بلاهایی سخت و زلزله‌است.

 

در آیین زرتشت

 

در گاهان (گاتها) که سروده‌های خود زرتشت است و در آنها می‌توان عقاید وی را یافت اشاره چندانی به پایان جهان نشده‌است، اما چنین می‌نماید که در بندی از گاهان (یسن ۴۳ بند ۳) سخن از مردی است که در آینده می‌آید و راه نجات را می‌یابد، همچنین در گاهان چند بار به واژه سوشینت بر می‌خوریم که در ادبیات بعدی زرتشت به صورت سوشیانس در آمده و منجی نهائی زرتشتی به شمار می‌آید. علاوه بر این‌ها در گاهان زردشت سخن از "داوری واپسین" برای درست کاران و بدکاران به میان می آید.

 

در دین اسلام

 

آخرالزمان در دیدگاه مسلمانان دوره نبوت پیامبر اسلام تا ظهور امام زمان (عج) است و شیعیان به خصوص دوران غیبت کبری را آخرالزمان می‌خوانند. اعتقادات مربوط به منجی آخرالزمان از مواردی ست که کمترین اختلافات بین مذاهب مختلف اسلامی در مورد آن وجود دارد.

 

در مذهب شیعه

 

اگرچه اعتقاد به منجی در دیدگاه شیعه از اهمیّت بالایی برخوردار است اما جزو کم اختلاف‌ترین مسائل با مذاهب دیگر است همچنین شیعیان معتقدند که یازدهمین نواده پیامبر ظهور می‌کند و همراه با عیسی مسیح، دجال را نابود می‌کند.